«مذهب حاصل جستجوی انسان برای خدا نیست، بلکه نتیجۀ سرکوب تبعات رویارویی با قدوسیت خداست.» کارل بارت
بسیاری میپندارند مذهب یعنی تلاش انسان برای یافتن خدا. اما بارت حقیقتی تکاندهنده را یادآور میشود: انسان، به دلیل گناه ذاتیاش، قادر به یافتن خدا نیست.
گناه، شناخت او را مخدوش ساخته، قدوسیت او را تحملناپذیر کرده، و روح انسان را در تاریکی نگاه داشته است.
مذهب؛ تلاشی برای رام کردن قدوسیت
وقتی انسان با قدوسیت مطلق خدا روبرو میشود، این مواجهه چنان سهمگین و ویرانگر است که روح گناهآلود، برای مهار این ترس، نظامهای مذهبی خلق میکند. مذهب در واقع روشی است برای «انسانسازی» خدای ناشناختنی؛ ساختن خدای قابل کنترل و دلخواه، تا قدوسیت ناب او را تعدیل کرده و تجربهی هولناک حضور او را قابل تحمل سازد.
اشعیا؛ مواجهه با قدوسیت ناب
نبوت اشعیا، بهترین تصویر از این حقیقت است:
«پس گفتم: وای بر من که هلاک شدهام! زیرا که مردی ناپاک هستم و در میان قومی ناپاک ساکنم، و چشمانم پادشاه یَهُوَه صبایوت را دیده است!» اشعیا ۶: ۵
اشعیا نه با مناسک مذهبی، بلکه با فروتنی و اعتراف گناه، با خدا روبرو شد.
او به جای ساختن پوششی مذهبی برای مهار قدوسیت، خود را ویران دید و همین ویرانی آغاز فیض شد.
فیض، نه مذهب، راه نجات است
تمام تلاشهای مذهبی انسان، ناکام است. مذهب نمیتواند فاصله میان خدای قدوس و انسان گناهکار را پر کند؛ بلکه این شکاف تنها با فیض پر میشود. نجات زمانی آغاز میشود که انسان، مانند اشعیا، تسلیم شود، اعتراف کند، و بپذیرد که فقط خدا میتواند پاک کند و نجات بخشد.
دعای امروز:
ای خدای قدوس، مرا از وابستگی به مناسک بیجان آزاد کن و قلبم را برای حضور ناب و قدوس تو فروتن ساز. مانند اشعیا، گناهکاری خود را اعتراف میکنم و فیض بیپایان تو را میطلبم. نه به تلاش مذهبی خودم، بلکه به قربانی کامل مسیح اعتماد دارم.
آمین.
محبت؛ نیکویی تسخیرناپذیر خدا
«کسی که محبت نمیکند، خدا را نشناخته است، زیرا خدا محبت است.» — اول یوحنا ۴: ۸
محبت الهی فقط یکی از صفات خدا نیست؛ بلکه خودِ جوهرهی وجود اوست.
خدا محبت است نه فقط محبتکننده، بلکه خودِ محبت. محبتی که سرچشمهی آن اوست، تغییرناپذیر و شکستناپذیر است؛ تسخیرناپذیر توسط شر، مغلوبناشدنی در برابر گناه، و جاودانه حتی در دل تاریکی و مرگ.
